۱۳۸۸ دی ۸, سه‌شنبه

زخمی که جوانه شد



 شعر من از عذاب تو ، گزند تازيانه شد

ضجه ي مغرور تنم ، ترنم ترانه شد

حماسه ي زوال من ، در شب تلخ گم شدن
ضيافت خواب تو را ، قصه ي عاشقانه شد

براي رند در به در ، اين من عاشق سفر
واي كه بي كراني حصار تو كرانه شد

واي كه در عزاي عشق ، كشته شد آشناي عشق
واي كه نعره هاي عشق ، زمزمه ي شبانه شد

اي تكيه گاه تو تنم ، سنگر قلب تو منم
واي كه نيزه ي تو را ، سينه ي من نشانه شد

درخت پير تن من ، دوباره سبز مي شود
كه زخم هر شكست من ، حضور يك جوانه شد

واي كه در حضور شب ، در بزم سوت و كور شب
شب كور وحشت تو را ، قلب من آشيانه شد

واي كه آبروي تو ، مرد انالحق گوي تو
بر آستان كوي تو ، جان داد و جاودانه شد

من همه زاري منم ، زخمي زخمه ي تنم
براي هاي هاي من ، زخمه ي تو بهانه شد

هر چه تبر زدي مرا ، زخم نشد ، جوانه شد               ايرج جنتی عطائی


وهمچنین این

۱۳۸۸ آذر ۲۵, چهارشنبه

تو هم گریه کردی؟


اولین انیمیشنی که احساسات منو تحریک کرد، انیمیشن up بود، اون 20 دقیقه اول چنان منو میخکوب کرده بود حتی نتونستم پلکامو بهم بزنم! بعد اون 20 دقیقه یه بغض گلومو گرفته بود، اما طنز بعد اون 20 دقیقه باعث شد کم کم از بار اندوهیگینی فیلم کم بشه، و در آخر مثل تمام انیمیشن های پیکسار و والت دیزنی، یک پایان خوب که همه رو راضی میکرد.

اما بعد از دیدن این انیمیشن، از همون اول آدمو با خودش همراه میکنه کم کم در کنار لبخندی که رو لبت میاره یه غمی تو دلت میکاره اواخرش اشکتو در میاره، آخرشم میشنی زار زار گریه میکنی! ای لعنت به من! هنوزم بعد این مدت هم که بهش فکر میکنم اشک تو چشام جمع میشه آخرین باری که اینطوری شدم بعد دیدن فیلم "درباره الی" بود که دربارش قبلن توضیح داده بودم.

 به جرات میتونم بگم این انیمیشن بهترین انیمیشنی بوده تا به حال دیدم! یه داستان فوق العاده که بیشتر به درد بزرگسال ها میخوره تا کودکان! انیمیشن "مری و مکس" میتونه یه رقیب جدی واسه  up باشه، داستان این انیمیشن داستان یک دختر 8 ساله است که در استرلیا زندگی میکنه و سوالات زیادی در ذهنش داره وبه طور اتفاقی اسم و آدرس مکس رو که در نیویورک زندگی میکنه رو از دفتر پست محلشون پیدا میکنه و سعی میکنه با نوشتن یک نامه با او دوست بشه و جواب سوالاتش رو با کمک مکس پیدا کنه، اما مکس دچار یک سندرم عصبی است به نام آسپرگر و سوالات مری، او رو دچار حملات عصبی میکنه، اما از اونجایی که مکس تنهاست و دوست چندانی نداره، سعی میکنه با فکر خودش، یکی یکی به سوالات مری جواب بده و با او دوست بشه و اگه مری مشکلی داشت با راه حلهای خودش به مری کمک کنه، اما سوالات مری تمومی نداره و سوالاتش هر دفعه از دفعه قبل بیشترمیشه و این سوالات حملات عصبی سندرم رو درمکس بیشتر تشدید میکنه، سوالات کودکانه مری خاطرات تلخ کودکی مکس را که سالها بود فراموش کرده بود رو دوباره براش یادآوری میکنه .

چون این انیمیشن توسط یک گوینده روایت میشه و فیلم پراز گفتگوهای زیبای بین مری ومکس است، فیلم پر دیالوگی است. دیالوگهای فلسفی، زیبا، قصار، خارق العاده و محشر! .

قسمتی از دیالوگها رو که از ویکی پدیا گرفتم رو بخونید:
 "من در یک خانواده یهودی بدنیا آمدم. و قبلا به خدا اعتقاد داشتم. اما از وقتی که کتاب های زیادی خوندم، بهم ثابت شد که خدا ساخته تصورات منه
مردم به خدا اعتقاد دارن. چون سوال‌های پیچیده‌شون جواب داده میشه. مثل اینکه جهان چگونه شکل گرفته؟ آیا کرم‌ها به بهشت میرن؟ و اینکه چرا پیرزن‌ها موهاشون آبیه.
با اینکه من یک کافر هستم. اما کلاه یهودیتم را سرم میکنم. تا مغزم را گرم نگه داره.
هیئت منصفه اعضای برجسته اجتماع هستند. که تا حالا قتلی را مرتکب نشدند.
مردم بعضی وقت‌ها باعث سردرگمی من می‌شوند. اما من سعی میکنم بهشون اهمیت ندم.
انسان‌ها از نظر من جالبن. اما فهمیدنشون برام سخته.
از نظر مردم من گستاخ و بی نزاکتم. من نمیدونم چرا صداقت را با بی نزاکتی اشتباه میگیرند؟ شاید برای همین من هیچ دوستی ندارم.
مکس نمیتونست بفهمه، که چرا اون شهره خاص و عام شده. در حالی که بقیه نرمال حساب میشن.
انسان ها در طول تاریخ بی منطق بودن. چرا وقتی بچه‌های گرسنه در هند زندگی میکنند. مردم غذا‌هاشون را می‌اندازن دور؟
اول عاشق خودت باش
تو را به این خاطر می‌بخشم که کامل نیستی. تو هم ناکاملی، مثل من. تمامه انسان‌ها کامل نیستند.
وقتی جوون بودم دوست داشتم هرکسي دیگه‌ای باشم. بجز خودم. دکتر برنارد گفت اگر توی یک جزیره تنها بودم، مجبور می‌شدم به همنشینی با خودم عادت کنم.گفت باید با خودم کنار بیام. با تمامه عیب و نقص‌ها، ما خودمون عیب و نقص‌ها را انتخاب نمیکنیم.اونا بخشی از وجود ما هستند و باید با‌هاشون کنار بیایم."

و یک چیز خیلی خوب دیگه در این انمیشن موسیقی فوق العاده اون هست وداستانش هم براساس یک داستان واقعی نوشته شده این قضیه رو بعد از دیدن فیلم و سر زدن به سایت خود فیلم فهمیدم. از کارگردان مری ومکس یعنی آقای آدام الیوت قبلن انیمیشن کوتاه Uncle رو دیده بودم وسبکش رو خیلی پسندیده ام او همیشه برای ساخت انیمیشن از عروسکهای خمیری استفاده میکنه وکارکترهای انیمیشن های او حالتی خاکستری دارند.
این انیمیشن توسط کمپانی آیکون ارائه شده و گوینده ای اون، مری: خانم اریک بنا و مکس: بازیگر مورد علاقم فیلیپ سیمور هافمن هستن.
نا گفته نمونه انیمیشن های Up و Mary & Max یک رقیب بزرگ دیگه هم دارن به نام Fantastic Mr. Fox که البته منتقدان خیلی تعریف کردن اما تماشاگران خیلی نپسندیدنش! اما منکه خیلی دلم میخواد ببینم این یکی دیگه چیه! ولی فقط به اسم گوینده هاش نگاه کنین وببینید سرتون سوت نمیکشه؟!! : جرج کلونی، مریل استریپ، بیل موری!

پی نوشت: به شدت نگران داروگ هستم، فقط دعا میکنم اتفاقی نیفته، دعا کنید! :(

۱۳۸۸ آذر ۱۳, جمعه

مازوخیست مرض دار!

فیلم Irréversible رو خیلی وقت پیش دیدم، بنظرم اومد که تمام عوامل فیلم دست به دست هم دادن برای آزار بیننده! چه از نظر کارگردانی، فیلمبرداری وحتی موسیقی! فیلم روایتی سرو ته داره یعنی از آخر به اول!

خطر لوث شدن داستان:
فیلم با گفتگوی دو پیرمرد شروع میشه که حتی شنیدن حرفهای پیرمرد هم آزار دهندست! پیرمرد، افسرده غمگین که حکایت از باختن و از دست دادن تمام زندگیش دارد اعتراف به تج اوز به به دختر خودش میکند انگار کارگردان داره به فیلم قبلیش i stand alone اشاره میکنه! و دوربین مثل یک حشره از اتاق آنها خارج شده و به کلوپ کنار خیابان میرود جایی که ماجرای اصلی رخ داده یعنی صحنه قتل، که میشود گفت خشونت بار ترین و آزار دهنده ترین قسمت فیلم خواهد بود، در اینجا بیننده دو مرد را می بیند که یکی دستگیر شده و دیگری مجروح است، و بیننده همانند کسی که متوجه یک جنایت شده هاج و واج مانده که ماجرا چیست؟ پس از آن وارد یک کلوپ به نام رکتوم! میشویم پس از دیدن چند سکانس آزار دهنده جن- سی که نشان میدهد اینجا کلوپ "هم جن سگرایان" است شاهد جستجوی همان دو مرد دستگیر شده برای یافتن مرد سوم هستیم، و پس از آن بیننده شاهد له شدن صورت مرد سوم با یک کپسول آتش نشانی است، اینجا انتهای ماجراست و پس از آن ما شاهد یک فلش بک به عقب خواهیم بود که متوجه بشیم اصل ماجرا چه بوده و چرا این اتفاق رخ داده! دیگر سکانس آزار دهنده فیلم صحنه ت جاوزی است که توسط همان مرد سوم به یک زن انجام می شود و جالب اینجاست کل این ت جاوز با یک برداشت گرفته شده! سپس رفته رفته بار خشونتی فیلم کاهش میابد و به سمت س ک س و دیالوگهای شه وت آلود میرود، از اینجا به بعد بیننده داستان آن زن مورد ت جاوز قرار گرفته را خواهد دید که اصلن این زن چه کسی بود و چه رابطه ای با دو مرد دیگر داشت؟.

در مورد این فیلم باید بگم نه تنها داستان آزار دهنده، حتی فیلمبرداری عجیب و چرخشی فیلم باعث سرگیجه و آزار بیننده میشه! موسیقی گوشخراش که مثل صدای یک موتور کوچک آرمیچر فقط ویژ ویژ یکسره صدا میکرد! حسابی رو اعصاب است! باید به کارگردان تبریک گفت واقعن چیزی از آزار کم نذاشته! اگه کسی این فیلم رو ببینه و اونقدر خوشش بیاد که بخواد دوباره ببینه واقعن مازوخیست داره! شاید کارگردان با اسم فیلم هم خواسته همینو بگه Irréversible بازگشت ناپذیر!
به نظر من
باید گفت این فیلم از تکنیکی و ساختار فوق العادست، کارگردانی عالی، فیلمبرداری محشر همه چیز این فیلم خوب است اما هیچکس حاضر به تحمل آن نیست! چون فیلم داست داشتنییی نیست!


Director & Writer: Gaspar Noé , 97min, Color, Cast: Monica bellucci, Vincent cassel, Albert dupontel
مرتبط: اینجا هم می تونید یه لیست از سکانسهای خشونت بار فیلمها، ببینید.

بی ربط!: امروز 3 دسامبر تولد بازیگر مورد علاقه ام جولیان مور و هنرمند فقید و آهنگساز توانا نینو روتا است.

پی نوشت: این مدت حالم خوب نیست درچار آلرژی شدم، مدتی رو هم در بیمارستان بستری بودم، تو بیمارستان یادم اومد که مدتها پیش بود که فکر میکردم چی میشد اگه تو بیمارستان بستری بشم؟ کسی به دیدنم میاد؟ بعداز بستری شدن با خودم گفتم من غلط کردم که فکر کردم اصان فکر جالبی نیست! البته خیلیا لطف داشتن و به دیدنم اومدن، اونایی هم که نتونستن محبت کردن زنگ زدن یا اس ام اس دادن، البته بودن کسانی هم که خبر داشتن اما نه اومدن، نه زنگ زدن نه اس ام اس! دم اونا هم گرم! به هر حال آدمیزاد مرض داره دیگه دلش میخواد هر چیزی رو تجربه کنه! این هم حس مرض کنجکاوی من!

ای تمام شیرینی های خامه ای خوشمزه! ای تمام فست فود های شهر! ای تمام آشغالهای خوشمزه! خداحافظ! بدنم دیگه باهاتون راه نمیاد!