۱۳۸۸ آذر ۵, پنجشنبه

تست

وبلاگ دختر ترشیده یه تستی رو لینک داده بود که می گفت شما شبیه کدوم سیاست مدارید، خب من هم تصمیم گرفتم یه امتحانی کنم، البته دو تا تست بود که تست دیگه می گفت شما کدوم فیلم کلاسیک هستید!
این هم جواب دوتا تست من:






و این هم لینکش.

۱۳۸۸ آذر ۳, سه‌شنبه

سالدرد!

امروز یا بهتر بگم دیروز تولدم بود، صبحش که از خواب پا شدم خواب x رو دیده بودم توی خواب بهش گفتتم اینجا چیکار می کنی؟ تو الآن باید شیراز باشی!

+ اومدم بهت کادو بدم!

- کادوی چی؟

+کادوی تولدت رو!

- اِ...! یادت بود تولدمو؟

+ معلومه!

-چی هَس؟

+خودم!

لبخند زدمو نگاهش کردم اما دلم میخواست بهش بگم، بعد از دو سال اومدی و میخوای دوباره با هم باشیم؟ دو تا سال پیشو کجا بودی؟ اما حرفمو خوردم و فقط خودم خوشحال نشون دادم، نمی خواستم بعد اینهمه مدت موقع دیدنش اوقات تلخی کنم و دیدارمون رو زهرمار کنم، نزدیکش رفتم و خواستم دستاش رو بگریم که یهو از خواب پریدم!

ساعتو نگاه کردم 8 صبح بود، درد شدیدی در کف دستام احساس میکردم، به دستام نگاه کردم قرمز و متورم شده بودن! شدت سوزش دستهام هی بیشتر میشد، به کف دستام نگاه کردم کبود شده بود! بلند شدم و رفتم تاکمی آب به دستهام بزنم، همین که دستهام خیس شدن شدت درد و سوزش بیشتر شد! دستامو خشک کردم و با خودم گفتم به درک هر چی که دلت میخواد درد بگیر بهت اهمیت نمی دم! یه چیزی خوردم و زدم از خونه بیرون، کمی به کارهام رسیدم .

بعدازظهر رفتم دکتر و کلی قرص و آمپول و سرم واسم تجویز کرد! گفتم دکتر جون مگه من چمه؟

دکتر: حساسیت! احتمالن به یه چیزی دست زدی، چون فقط دستت اینطوری شده! اینارو مصرف کن تا 4 روز دیگه اگه خوب نشدی بیا یه ازمایش کامل واست بنویسم!

هیچی بقیه روزم هم تو بیمارستان گذشت!

وقتی اومدم خونه دیدم مادر و خواهر با یه کیک کوچولو و هر کدوم یه کادو تو دستشون، اومدن سمتم تولدت مبارک!

۱۳۸۸ آبان ۱۸, دوشنبه

هملت در قرن 21 و اقتباس

شنبه شب به سمت سینما آزادی حرکت کردم طی مسیر داشتم فکر میکردم که آیا بعد از اینهمه مدت فیلم خوبی از "واروژ کریم مسیحی" خواهم دید یا نه؟ که وقتی به خودم اومدم دیدم یه خیابون رو اشتباه رفتم! کلی راه رو مجبور شدم برگردم، دیگه ساعت داشت به 5 بعدازظهر نزدیک میشد، ساعت 5 دقیقه به 5 رسیدم به سینما آزادی سریع پریدم دم باجه و بلیط تردید رو خریدم، خانم متصدی گفت سریع برو که الان شروع میشه. تند و تند پله های برقی سینما رو رفتم بالا هر دفعه به پله آخر هر طبقه میرسیدم، یه پام رو هوا میموند و شالاپ! میخورد به زمین! به طبقه سوم که رسیدم یه خانوم و آقایی جلو روم سبز شدن که با بیخیالی و آرامش چیک تو چیک! وسط پله ها ایستاده بودن و قصد کنار رفتن هم نداشتن! یاد مستر بین افتادم که تو پله های هتل وسط دو تا پیر مرد و پیر زن گیر افتاده بود! بالاخره تا طبقه پنجم این دوتا رو تحمل کردم تا به سالن مورد نظر رسیدم، سریع پریدم تو سالن و رو صندلیم نشستم که دیدم بعله! تیتراژ اول فیلم رو از دست دادم.


خب از خود فیلم بگم، بنظرم تردید ضرب آهنگ و ریتم سریع تری نسبت به کار قبلی واروژ کریم مسیحی یعنی پرده آخر داره اما بنظرم فیلم بهتری باید باشه، واسه اینکه بهتر بشه مقایسه شون کنم باید پرده آخر و یک بار دیگه ببینم چون از آخرین باری که دیدمش خیلی گذشته. اما داستان تردید، تردید داستان پسری هست که وقتی از سفر بر میگرده متوجه میشه پدرش خود کشی کرده و پس مرگ پدرش یک سلسه اتفاقاتی در زندگیش رخ میده که ناخودآگاه متوجه میشه زندگیش شباهت عجیبی به داستان هملت اثر شکسپیر پیدا کرده، وبهمراه دوستش و نامزدش تصمیم میگیره جلوی این اتفاقات رو بگیره.


شاید عجیب به نظر برسه اما احساس کردم "واروژ کریم مسیحی" با درآمیختم داستان هملت و فیلمهای هالیوودی "مقصد نهایی" و "عجیب تر از داستان" یک فیلم عجیب رو ارائه کرده که یه جورایی میشه گفت هملت رو امروزی کرده! و تئاتر رو به سینما آورده و حتی در دیالوگهای بازیگران میشه تئاتر و ادبیات رو روی پرده سینما لمس کرد، اما در کل از فیلم راضی بودم، از بازیها لذت بردم و فیلم نظرم رو جلب کرد، ولی هنوز هم معتقدم بهترین فیلم امسال "درباره الی" هستش!



وجود کارگردانی مثل واروژ کریم مسیحی، در سینمای ایران غنیمتیست، چون سینمای اقتباس ایران در فقر به سر میبره! امروز اگه بخوایم فیلمهای اقتباسیون رو مرور کنیم به یک لیست بلند بالایی میرسیم که فیلمها به جز تقلید و کپی سکانس به سکانس از هم و یا یک کپی ضعیف از نسخه اصلی، چیز دیگه ای نیستند! تنها انگشت شمار کارگردانی رو پیدا میکنیم که یک اثر اقتباسی درست و حسابی وخوبی رو تا به حال در این سینما ارائه داده اند.

آثار اقتباسی نسبتن خوبی که بشه از اونها نام برد مثل:

داریوش مهرجویی: ( یکی از بزرگترین پیشقراولان اقتباس در سینمای ایران!)
گاو (این فیلم را میتوان یکی از اولین و بهترین اقتباسهای سینمای ایران نامید) ابر اساس "عزادارن بَیَل"، غلامحسین ساعدی.
آقای هالو بر اساس نمایش‌ نامه‌ای به همین نام از علی نصیریان
دایره مینا بر اساس داستان آشغالدونی از غلامحسین ساعدی
قنات بر اساس داستان معصوم سوم از هوشنگ گلشیری
تسخیرشدگان بر اساس رمانی به همین نام از فئودور داستایوسکی
هامون بر اساس داستان عافیت گاه غلامحسین ساعدی، و فیلم هشت ونیم فلینی و همینطور نگاهی به رمان فرانی و زویی سالینجر
پری بر اساس رمان فرانی و زویی از جروم دیوید سالینجر
بانو با اقتباس از فیلم ویریدیانا، لوئیس بونوئل
سارا بر اساس نمایشنامه خانه عروسکها اثر هنریک ایبسن
میکس با اقتباس از فیلم شب امریکایی
لیلا بر اساس داستانی از مهناز انصاریان
درخت گلابی بر اساس داستانی از گلی ترقی
مهمان مامان بر اساس داستانی از هوشنگ مرادی کرمانی

امیر نادری:
تنگسیر بر اساس داستانی از صادق چوبک
وگاس بر اساس یک ماجرای واقعی

مسعود کیمیایی:
قیصر بر اساس ماجرایی واقعی که او در روزنامه خوانده بود!
داش آکل بر اساس داستانی از صادق هدایت
خاک بر اساس داستانی از محمود دولت آبادی
سلطان بر اساس فیلم جیب بر جنوب
سربازان جمعه یک کپی از یک فیلم ترکی! (اسمش الان یادم نیست!)

ناصر تقوایی:
سریال معروف دایی جان ناپلئون از کتابی با همین نام از ایرج پزشکزاد
صادق کرده بر اساس ماجرایی واقعی (البته مطمئن نیستم!)
ناخدا خورشید بر اساس داستان داشتن و نداشتن اثر ارنست همینگوی
آرامش در حضور دیگران بر اساس یک داستان پاورقی
کاغذ بی خط بر اساس طرحی از مینو فرشچی به نویسندگی خود تقوایی

بهرام بیضایی:
شاید وقتی دیگر را با اقتباسی از فیلم مارنی اثر آلفرد هیچکاک (البته نه کاملن)
مرگ یزدگرد بر اساس نمایشی از خود بیضایی

واروژ کریم مسیحی:

پرده آخره بر اساس فیلم فرانسوی شیطان صفتان و نمایشنامه هملت
تردید بر اساس نمایشنامه هملت

محسن مخملباف:

توبه نصوح بر اساس نوشته های آیت اله دستغیب
بای سیکل ران با اقتباس از فیلم "آنها به اسبها شلیک میکنند"
استعاذه بر اساس نوشنه های آیت اله دستغیب
ناصرالدین شاه آکتور سینما با اقتباس از فیلم رز ارغوانی قاهر، وودی آلن

کیومرث پوراحمد:
بی بی چلچله بر اساس داستان درخت زیبای من
صبح روز بعد بر اساس داستانی از هوشنگ مردای کرمانی
شرم بر اساس داستانی از هوشنگ مردای کرمانی
نان و شعر بر اساس داستانی از هوشنگ مردای کرمانی
گل یخ بر اساس فیلم سلطان قلبها
اتوبوس شب بر اساس داستانی از حبیب احمدزاده

کمال تبریزی:

مسلخ عشق بر اساس کتاب حماسه هویزه
گاهی به آسمان نگاه کن با اقتباس از رمان مرشدو مارگاریتا، میخائیل بولگاکف
مارمولک بر اساس فیلم ما فرشته نیستیم، نیل جردن

ابراهیم حاتمی کیا:
برج مینو با اقتباس از فیلم پری!
آژانس شیشه ای با اقتباس از فیلم بعد از ظهر سگی
ارتفاع پست با اقتباس از فیلم یونایتد 93 (البته نه کاملن)

تهمینه میلانی:
نیمه پنهان بر اساس کتاب بعداز عشق (بعد از فروش فیلم در چاپهای بعدی نام کتاب نیمه پنهان شد)
زن زیادی بر اساس رمان ساعت ده و نیم اثر مارگریت دوراس
آتش بس بر اساس کتاب شفای کودک درون و فیلم آقا و خانم اسمیت! شایدم تام و جری!!

سیف اله داد:
بازنده بر اساس داستان بازگشت به حیفا اثر غسان کنعانی

داوود میر باقری:
ساحره بر اساس داستان عروسک پشت پرده اثر صادق هدایت

مازیار میری:
پاداش سکوت بر اساس کتابی به نام من قاتل پسرتان هستم

فرزاد موتمن:
شبهای روشن بر اساس داستان کوتاهی از داستایوفسکی
باج خور از روی فیلمهای گانگستری امریکایی

سامان مقدم:
کافه ستاره بر اساس فیلم کوچه آرزوها، خورخه فونس (این فیلم خود یک اقتباس ادبیست)

بهروز افخمی:
تفنگهای سحرگاه بر اساس کتاب سردار جنگل اثر ابراهیم فخرایی
روز فرشته بر اساس فیلمهای شب نشینی در جهنم و روح
روز شیطان بر اساس فیلم روز شغل، فرد زینه مان
شوکران بر اساس فیلم زیبای خطرناک (با اندکی تغییر)
گاو خونی بر اساس داستانی از جعفر مدرس صادقی

پی نوشت: اولین پستی که امسال در وبلاگ قبلیم نوشتم درباره گاوخونی بود، با خودم گفتم تطابق جالبی میشه سال گاو و فیلم گاوخونی اما نمی دونستم امسال میشه سال گاوِخونی!

پی نوشت2: وقتی گفتم درباره الی بهترین فیلم ایرانیی بوده امسال دیدم بخاطر این بود که این فیلم چنان تاثیر عمیقی روی من داشت که من تا سه روز حال خوبی نداشتم وچون در رزوهای امتحانات این فیلم رو دیدم 2 تا از امتحانهام رو خراب کردم! و بعد به خودم قول دادم که دیگه در روهای امتحان فیلم نگاه نکنم!



پی نوشت3: امسال یک فیلم فارسی زبان به نام "برای یک لحظه آزادی" برای اسکار نامزد شده که از طرف کشور اتریش در اسکار شرکت کرده (حالا جالب اینجاست که کشوراتریش نژاد پرست ترین مردم رو داره!) حالا اگه "درباره الی" هم از طرف ایران در اسکار پذیرفته بشه که احتمال میدم بشه رقیب گردن کلفتی برای ایران محسوب میشه.