ه‍.ش. ۱۳۸۸ شهریور ۲۱, شنبه

در ونیز اتفاق افتاد!

مصاحبه خیالی من با الیور استون در ونیز! (طنز):


بله! دیدن آقای چاوز از نزدیک سعادتی بود! من دوست داشتم به ایران برم اما سعادت نشد! وبه دیدن آقای چاوز رفتم و در اونجا متوجه شدم رابطه چاوز با مردم ایران فقط به رابطه چاوز و احمدی نژاد محدود نمیشه! و مردم ایران و مردم ونزوئلا دوستی نا گسستنیی باهم دارن!
- صبرکن! صبرکن!...ببینم این مزخرفات چیه داری بلغور میکنی؟!
+ این متن سخنرانیمه تو ونیز!
-این چرت و پرتا چیه که میخوای بگی؟ این سعادتی بود سعادتی بود چیه هی میگی؟
+ این اصطلاح ایرانی هاست!
- مگه تو ایران رفتی؟ اصلن مردم ایران رو از نزدیک دیدی؟
+ نه نرفتم! یعنی راهم ندادن! اما خود چاوز بهم گفت ایرانیها منو یعنی او روخیلی دوست دارن!
- چاوز غلط کرد با تو! چاوز خیلی راست میگه رابطش رو با مردم خودش درست کنه! نه اینکه یه مشت گرسنه رو دور خودش جمع کنه!
+ نه آخه وقتی ایران راهم ندادن، گفتم برم پیش رفیق جون جونی احمدی نژاد یه پا در میونیی کنه شاید راهم دادن! بعد چاوز گفت چرا احمدی نژاد نمی گی یه وقت لنز دوربینت بترکه؟!! بیا واسه خودم فیلم بساز! دیدم پر بیراه هم نمیگه! بعد همو بغل کردیم البته کاملن نه فقط شکمامون خورد بهم!
- ای چاوز دودره! خیلی به این چاوز اطمینان نکن، صدام رو هم همینطور بغل کرده بود!اصلن چرا تو گیر دادی به ایران و احمدی نژاد و چاوز!
+ آخه دیگه هیچکی فیلمهامو تحویل نمی گیره! فکر کردم یکم مایکل مور بازی دربیارم! یخورده شاخ و شونه بکشم، سر و صدا میکنم!
- تو هم خیلی مامولکیا! میدونی چرا ایران راهت نمی دن؟
+ نه چرا؟
- بخاطر خواهرت!
+ کی؟ خواهرم چه ربطی به خواهرم داره؟
- نه اون خواهرت رو نمی گم! منظورم شارون استونه!
+ شارون؟ شارون که خواهرم نیست!
- میدونم، اما کیهانی ها فکر میکنن هست!
+ کیهانی ها؟ فضایی ها رو میگی؟ نکنه بخاطر فیلم سیاره میمونها از دستم شاکین؟!! یعنی به کیهانی ها برخورده؟!
- نه بابا چی میگی؟ فضایی ها چیه؟ روزنامه کیهانی ها رو میگم!
+ نمی دونم، نمیشناسمشون، حالا چه ربطی به شارون استون داره؟
- آهان همینه دیگه مشکل اینه که اونا رو نمی شناسی! تو اول باید دل کیهانی ها رو بدست بیاری! بعدشم از شانس بدت فامیلی تو و شارون استون باهم یکیه و واست دردسر ساز شده! اونا هم فکر میکنن باهم قوم و خویشین!
+ مگه شارون استون چه شه؟
- خب اول اینکه اسمش شارونه! ممکنه جاسوس اسرائیل باشه! دوم اینکه تو فیلم غریضه اصلی بازی کرده! همین چند وقت پیش بهمن قبادی میخواست عباس بازی دربیاره! این شارون خانوم رو بیاره ایران، نبودی ببینی این کیهانی ها چه بساطی راه انداختن! به آقا بهمن هم برخورد که ای بابا مگه این عباس آقا ژولیت خانوم رو نمیاره هی باهاش پز میده! حالا ما شارون بیاریم اشکال داره؟
+ خب کیهانی ها چی گفتن؟
- هیچی دیگه همین مشکل اسمش رو گفتن و یه مشکل دیگه!
+چی؟
- فیلم غریزه اصلی!!
+ پس احتمالن کیهانی ها فیلم Damage رو ندیدن!
- یحتمل! تازش هم این کیهانی ها عقیده دارن که اگه ما اینجوری گیر ندیم فردا روزی می بینی، امیر نادری هم هوس کرد بیاد ایران یه وقت دیدی دست مونیکا بلوچی رو گرفت تو دستش آورد!
+ حالا شما یه راه حلی چیزی به نظرت نمی رسه بزاری جلو پای ما که چطوری دل این کیهانی ها که گفتی رو به دست بیاریم؟
- راه که زیاده! تو تازه اول راهی! البته این راهی که تو در پیش گرفت شاید خیلی سریع عمل نکنه! یه کار دیگه کن تو فیلمهات بیا آدم خوبا رو با ته ریش یا ریش نشون بده یا طرف رو مسلمون نشون بده! آدم بدا رو هم با صورت 7 تیغه و غرب زده نشون بده اصلن یه کاری که خیلی سریع جواب میده بیا برو درباره فلسطین فیلم بساز تو فیلم هم هی یهودیا رو بکوب! سه سوت جواب میده!
+ یه چی میگیا! غربزده چیه؟ مثل اینکه خودم امریکایی هستما! تازشم هم ما رو با یهودیا در ننداز دیگه کمپانی کلمبیا پیکچرز نمیذاره فیلمامو اکران کنم! ندیدی سر مل گیبسون چی اومد!
- راست میگی! خب فقط اسرائیل رو بکوب! ولی جواب میده ها! یا یه آتویی از اوباما بگیر هی بزرگش کن تو فیلمات بکوب تو سرش!
+ چه آتویی؟ مگه میشه؟ این جمهوری خواه ها نتونستن من بتونم!!
- آهان! تو بجای اینکه مثل این کارگردان ایرانیا دست یه خانوم رو بگیری بیای ایران! دست یه مرد، اصلن دست همین چاوز بگیر بیا ایران! به جون عزیزت رات میدن!
+ راست میگی! چرا به فکر خودم نرسید! اما یه وقت واسمون حرف درنیارن تو از این چاوز اطمینان داری؟!!
- تو واسش فیلم ساختی از من می پرسی؟! احمدی نژاد که تا حالا باهاش مشکلی نداشته!
+ برو بابا اگه طرف اونجوری هم بود با احمدی نژاد عمرن!
- آره راست میگی!! اما دیگه میل خودته اگه دلت میخواد بیای ایران دیگه باید این مشکلات رو هم به جون بخری! ولی یه چیزی بگم شاید اینجوری که تو پیش میری دل احمدی نژاد و کیهایی ها رو بدست آوردی اما دل مردم ایران رو نه! همینجوری ازت متنفر شدن و فیلماتو تحریم کردن! اولی خود من که دیگه فیلماتو نگاه نمی کنم!
+اِ واسه چی؟
- ای بابا انگاری خیلی پرتی ها! از اون فیلم سیاره میمونا یا اون فیلم چرت برجهای تجارت جهانی دیگه زدی تو جاده خاکی! الانم که هی خودتو داری می چسبونی به این مرتیکه چاوز و احمدی نژاد! اونوقت توقع داری واست هورا بکشیم؟! البته میدونم خودتم از اینا خوشت نمیاد، علاقه ای هم به مردم ایران نداری! توفقط دنبال این هستی خودتو گنده کنی، اما این راهش نیست! پاشو برو به مصاحبه مطبوعاتیت نمی رسی!
+ شما نمیای؟ قراره فیلمم رو هم اکران کنن!
- نه! گفتم که دیگه فیلماتو نگاه نمی کنم! با چاوز برو!

پی نوشت: بابت این چند روزی که تو اینترنت پیدام نبود، شرمنده به اینترنت دسترسی نداشتم، سرم هم اونقدر شلوغ بود که وقت خواب هم نداشتم! چه برسه به اینکه بخوام خودمو به یک منبع اینترنت برسونم! البته نه اینکه نخوابم! ما خیلی کم میخوابم، چند روزه که اول صبح از خواب می پرم میرم تو حیاط وبه آسمون نگاه میکنم گاهی هم عکس میگیرم، از آسمون، ابرها، طلوع خورشید و پرنده ها! امروز هم داشتم به آسمون نگاه میکردم، خورشید داشت بالا میومد، سرم رو که بالا کردم دیدم ماه بالا سرمه! اما ماه نصف بود! آسمون هم صاف صاف! بدون حتی یه لکه ابر.



پی نوشت2: دیروز ظهر داشتم آرشیو اس ام اسهای گوشیمو پاک میکردم که رسیدم به دوره اس ام اسهای انتخاباتی چقدر جوک انتخاباتی، چقدر یاحسین میر حسین، چقدر اطلاع رسانی کنید! بغضم گرفته بود... چقدر شوق اشتیاق داشتیم، چقدر خوشحال بودیم، چقدر امید، انگاری دنیا می خواستن بهمون بدن! فکر میکردیم دیگه آزاد آزاد شدیم! که یهو... باورم نمیشد تو این چند وقت چه بلاهایی سرمون اومد...کی میدونه به ماها چی گذشت؟ بعدازظهر اتفاقی دیدم داره فیلم "روزهای سبز" حنا مخملباف رو نشون میده، نشستم نگاه کردم، گفتم این حنا خانوم هم داره جا پای باباش میزاره! هی شعار میده و بیانیه صادر میکنه! (هرچند که از فیلم "تست دموکراسی" باباش خوشم اومد!)اما بعد فکر کردم واقعن الان به چنین چیزهایی احتیاج داریم! نباید بگذاریم دنیا یادش بره که چی به روز این ملت آوردن! خصوصن تو چنین جاهایی که دوربین خبرنگارها روش فوکوس شده! یه چیز دیگه این نوع صحبت کردن حنا برام مسئله شده! وقتی حرف میزنه آدم فکر میکنه تو صف مدرسه ایستاده و حنا اون بالا رو سن داره سرود میخونه!! جدی جدی حالت حرف زدنش اینطوریه یا داره ادا در میاره؟!!
پی نوشت3: این مصاحبه طنز رو هم بعد از دیدن جشنواره ونیز نوشتم! راستش سخنرانی الیور استون خیلی عصبانیم کرد! اما سعی کردم با حفظ خونسردی جوابم رو در قالب طنزبهش بزنم!

۵ نظر:

  1. salam ali jan
    mamnun
    age betunam miram
    felan ke mundegarim tu in xarab shode

    پاسخحذف
  2. راستش وقت نداشتم مصاحبه رو بخونم ، ولی پی نوشت ها رو خوندم پست یکی مونده به آخرم رو بخونی تقریبا در مورد پ ن 2 هست.
    این روزا خیلی بد روزاییه هممون منتظز یه تغییری من به جمعه سبز امیدوارم کمی.
    امیدوارم روزی خبر آزادی رو برا هم کامنت بذاریم.
    در مورد این فیلمه هم راستش با محتویش کار ندارم ولی از نظر هنری به نظر من خیلی ضعف داشت. به هر روی دوباره اشک ما رو در آورد.
    سبز باشی

    پاسخحذف
  3. مصاحبه ات قشنگ بود. اما طولانی!پدرم در اومد!
    اون روزها هم خوبه یادمون بمونه، حتی با همه ی تلخیش. چون اینجوری حواسمون هست که کجا زندگی می کنیم!

    پاسخحذف
  4. جزیره در کهکشانشهریور ۲۵, ۱۳۸۸

    سلام علیرضا جان ....عزیز جان یه کم اسم و اینای این آدم ها رو نیار مگه نمیبینی آخه...اما نوشته ات با مزه بود ...در مورد حنا خانم هم با این خود خواهی بهع تمام معنا تنها کاری که کرد این بود که به بدترین شکل ممکن و اماتورترین شیوه کار کرد...تفریح کرد و حرف زد. حرف هم باد هواست....اصلا من اگر جای این بچه بودم اجازه نمیدادم توی همچین موقعیتی فیلمم رو پخش کنن..بیچاره اون هایی که توش بودن....خیلی عصبانی کننده بود. شعارزده و لوس.


    اون سایتی که گفتی رفتم اما چه جوری ؟

    پاسخحذف
  5. میس شانزه لیزهشهریور ۲۶, ۱۳۸۸

    علیرضا جان نتونستم باهاش کار کنم.




    :(







    میس شانزه لیزه

    پاسخحذف