ه‍.ش. ۱۳۸۸ اسفند ۲, یکشنبه

عشق بازی در جهنم


فیلم Thirst (عطش یا تشنگی یا هر چیزی که دوست دارید ترجمش کنید!) در باره ی  یه پدر روحانی (سانگ هیون) هستش که در یک بیمارستان کار میکنه و کارش اینه که وقتی موقع مرگ بیماران میشه بالای سر اونها میره و شروع میکنه به دعا خوندن تا اونها با آرامش بیمرند، اما پدر از کارش خسته میشه چون دیگه طاقت دیدن مرگ آدمها رو نداره واسه همین تصمیم میگیره که به یک درمانگاه بره و در اونجا داوطلب میشه که برای پیدا کردن واکسن یک بیماری خطرناک به نام "ای – وی" روش آزمایش انجام بدن، این بیماری باعث میشه که روی بدن بیمار تاول بزنه و کم کم این تاولها بزرگ شده و سراسر بدن بیمار رو میگیره و در آخر بیمار مرتبن خون بالا میاره ونهایتن بر اثر خونریزی مداوم میمیره، در این حین پدرهیون هم به اون ویروس مبتلا میشه که منجر به مرگش میشه، اما در آخرین لحظات  که پرستارا روکش سفید روش کشیدند پدرهیون شروع میکنه به موعظه کردن: " مرا به تقدير بسپار، به نام مولايمان مسيح، مانند جذام که گوشت را مي خورد، بگذار همه از من دوري کنند، مانند يک افليج بي دست و پا...، پوستش...، مگذار آزادانه حرکت کنم..." 
پدرهیون تنها کسی هست که از بین اون 50 بیمار نجات پیدا میکنه، بعد از اینکه پدرهیون از اون درمانگاه مرخص میشه همه فکر میکنند که اون یک قدیسه و از او تقاضای شفاعت دارن! پدرهیون دوباره به محل کارش در بیمارستان بر میگیرده اما بعد مدتی متوجه میشه که اون تاولها دارن بر میگیردن، پدر هیون دیگه میل چندانی به غذا نداره، و حتی از بوی بعضی غذا ها هم حالت تهوع میگیره، تا اینکه یک روز ازش میخوان به بالای سر یک بیمار در حال مرگ بره و براش دعا بخونه بیمار یک تصادفی غرق در خون هست، وقتی پدر شروع میکنه به دعا خوندن از بالا تا پایین بدن  بیمار رو ورانداز میکنه و بو میکشه، بوی خون بدجوری پدر هیون رو وسوسه میکنه، پدر با انگشتش روی دستان بیمار نقش صلیب رو میکشه و در حالیکه دستهای خونیش رو بهم فشرده برای بیمار طلب آمرزش میکنه وبعد خون روی دستش رو میلیسه!
پدر هیون شب توی اتاقش برهنه میشه و با فلوتش خودش خودش محکم میزنه و تنبیه میکنه تا دیگه دچار وسوسه نشه او از اینکه یک نیروی اهریمنی در وجودش به وجود اومده ناراحته واز خدا میخواد که نجاتش بده پدر اونقدر خودش رو میزنه که رانهاش کبود میشن و روی زمین برهنه به خواب میره صبح وقتی نور خورشید اتاق پدر هیون رو روشن میکنه پدر روی پشتش احساس سوختگی میکنه، نور خورشید بدن پدر رو بدجوری میسوزونه در سکانس بعد هوا تاریکه و پدر از توی کمد اتاقش بیرون میاد پدر هیون تازه متوجه شده که دیگه انسان نیست وخون آشام شده! و این تازه شروع ماجراست...
من همیشه فیلمهای خون آشامی رو به فیلمهای مزخرف زامبی ها ترجیح میدم! اون زامبیهای کثیف و حال بهم زن که از تو قبر درمیان عین وحشیها به مردم حمله ور میشن بدرد اونایی میخوره که فیلمهای اکشن و ترسناک یا بقولی Thriller و Horror دوست دارن، اما فیلمهای خون آشامی اینطور نیست این فیلمها یه تراژدی عاشقانست! خون آشام یه موجود با شخصیته! اون یک کت و شلوار شیک می پوشه و خوش تیپ میکنه و میره سراغ آدما و آدمایی رو که عاشقش یا جذبش میشن رو به دام میندازه رو بعد اون بوسه عاشقانه و خونبارش رو میگیره!
اما ماجرای این فیلم خیلی جذابتره چون این بار خون آشام یه پدر روحانی هستش و دوست نداره وسوسه بشه و گناه کنه اما دست خودش نیست اگه خون نخوره بیماریش او رو از پا در میاره وبا خوردن خون اون تاولها از بین میرن، اشتباه نکنین این فیلم مثه فیلم "مصاحبه با خون آشام" نیل جردن نیست که اونجا هم برد پیت دوست نداشت آدم بکشه تا خونش رو بخوره و میرفت خون موشها و حیوونا رو میخورد، درسته که خون آشام این فیلم هم اینبار خودش به دام می افته، به دام عشق! اما این فیلم مثه فیلم "دراکولا" هم نیست! این فیلم یک نوع جدید در سبک فیلمهای دراکولاییه، دراکولای این فیلم بیشتر شبیه انسانه تا یه دراکولا و از هیولاییکه تو جودشه رنج میبره تا جاییکه می پرسه من چیم؟
لطفن به این چند قطعه دیالوگ از فیلم توجه کنید:
"+ممنونم که اومدي، اما ديگه نيا
-ولي من اومدم به نيازمندا کمک کنم
+اين بزرگترين گناه براي يه کشيشه (زن میخواد با کشیش عشبازی کنه)
- من کاتوليک نيستم، براي من تو فقط يه نيازمنديه مرد مجردم
+ما هر دومون به خاطر اين عمل ميريم جهنم
-من اعتقادي ندارم، من به جهنم نميرم
+اما من... من يه بيماري وحشتناک دارم
-منم نا اميدانه سالمم، فقط اين بار آرزو مي کنم مي تونستم توي اين تخت مريض باشم"
این فیلم موسیقی خیلی خوبی هم داره در کنار فیلم از موسیقی خوبش هم میتونید لذت ببرید، حالا دیگه میشه گفت ما دیگه ازسینمای شرق(کره جنوبی) هم خیلی عقبیم! البته من به غیر از این فیلم خیلی فیلمهای خوب دیگه کره ای  و شرقی رو هم دیدم.

Bakjwi (2009)  - aka Thirst (International: English title) (UK) (USA) imdb 
Directed by Chan-wook Park. With Kang-ho Song, Ok-bin Kim, Hae-sook Kim
پي نوشت: از"چان  ووك پارك " قبلا فيلم Old Boy (پير پسر) رو ديده بودم.
پي نوشت٢: قبل اينكه اين پست رو آپلود كنم يه مطلب ديگه يادم اومد اما گفتم باشه واسه پست بعدي! همنجوريم يه وقت تا يكماه مخم هيچي ترشح نمي كنه واسه پست كردن يه وقت هم پشت سر هم فعال ميشه!

پس نوشت: بخاطر مشکلی که تو فید وبلاگ بود باز مجبور به تغییر قالب شدم.

۱۵ نظر:

  1. اون تغيير فاز اولش از مرگ به زندگي و دوباره از زندگي به مرگ خوب بود
    بايد ديد
    سلام

    پاسخحذف
  2. منم فك نكردم اون ماموره مشكل مالي داشته برا خريدن تمبك حتا مطمئنم وضعش از من و از تمبك فروش بهتر بوده
    با اين حال اگه من بودم اون تمبكو مي دادم با خودش ببره
    سلام

    پاسخحذف
  3. درود ، رفیق قصد نداری فیدت رو درست کنی؟
    بگذریم...
    عجب فیلم جالبی ، حیف که برای آسیای شرقیه !
    اصلا نمی تونم با فیلم های اون منطقه ازتباط برقرار کنم .
    ما حتی از خودمونم عقبیم ، خیلی !
    ولی به نظر من این تمام عقب موندگی هامون رو توجیه می کنه.
    فیلم رو می بینم ، امیدوارم این بار بتونم کانکت شم.

    پاسخحذف
  4. سلام خوبي؟ ميخوام چند تا فيلمو خوبو بهم بگي لطفن

    پاسخحذف
  5. این فیلم دستمه، ولی هنوز ندیدمش. "پیر پسر"ش خیلی خوب بود. یه فیلم کوتاه ترسناک هم ازش دیدم که ایده ی بکری داره.
    منم خون آشام رو به زامبی ترجیح می دم؛ عشق تراژیک.
    تغییر دکوراسیون هم مبارک.

    پاسخحذف
  6. طناب رو آره يه بند ساخته يعني همه ش يه نماس - البته مي دونيك ه هر حلقه فيلم هشت دييقه بيشتر نيس واسه همين هر بار كه حلقه فيلم تموم مي شه مي ره توي كت يكي از آدما و در مياد تونستم منظورمو منتقل كنم يا بيشتر توضيح بدم؟
    سلام
    تدوين آخر آيزوايدشات رو نمي دونم اسكورسيزي بوده يا نه

    پاسخحذف
  7. ممنون رفیق که بخاطر فید قالب رو عوض کردی
    ولی
    عارضم خدمتتون که فید همچنان مشکل داره.

    پاسخحذف
  8. سلام دوست جدید . وبلاگ خیلی خوبی داري . قبلا" هم دیده بودمش . با این قالب هم مشکل حل نشده . فیلم رو ندیدم . الان توی اون دوره های یک ماهه هستی یا مطلبی به زودی تراوش میشه .
    مهدي کتابفروش

    پاسخحذف
  9. سينماي روسيه و اطرافش سينماي خوبيه
    پاراجانف رو ببين
    سلام

    پاسخحذف
  10. هم از کشیش ها بدم میاد، هم از آسیای شرق! فکر نکنم با این فیلم ارتباط برقرار کنم!

    پاسخحذف
  11. سلام علی جان.
    دو بار برای پست های قبلت نشستم کامنت نوشتم که پاک شد و خیلی سوختم به خصوص برای پست "وقتی ..." چون هم طولانی بود و هم با مطلبت خیلی کانکت شده بودم و یه چیزی دلی نوشته بودم واست.
    این لود نشدن قالبت کم کم ما رو به جنون میکشونه دادا! باور میکنی زنگ زدم به کاووس گفتم گفتم از طرف من کامنت بزاره؟!! حالا هم فقط یه سلام کنیم کافیه! اگه این blogspot اجازه بده!

    پاسخحذف
  12. البته همش از قالب شما نیست از این dial up بی مصرف خودم هم هست! باید هلش بدی تا یه صفحه باز کنه برات!
    گفتم که نگی یه طرفه به قاضی رفته! قالب جدیدت بهتره.

    پاسخحذف
  13. سلام نمی دونم چرا در مورد هر فیلمی که می نویسی دوست دارم برم ببینم!!!
    خوبی علیرضا جان؟ امیدوارم همه چیز یه جورایی جمع و جور شه دیگه خسته شدم!

    پاسخحذف
  14. سلام عليرضا ي عزيز. حالا تو خوبه كامپيوتر تو خونه داري من كامپيوتر ندارم... بگذريم. ممنون از لطف هميشگيت و پاسخت. مامور رو خوندم. دوست دارم بگم داستان نه يه خاطره از تو. واقعن در اين جامعه خيليا استعدادشون هرز ميره و سر جاهاشون قرار نميگيرن. اوني كه بايد موسيقي دان بشه ميشه مامور و .... درد كه از حد گذشته اا............ه چي بگم عليرضا

    پاسخحذف