۱۳۸۸ مهر ۱, چهارشنبه

پاییز و من و پاییز!


از چهرهء طبیعت افسونکار
بر بسته ام دو چشم پر از غم را
تا ننگرد نگاه تب آلودم
این جلوه های حسرت و ماتم را
پاییز، ای مسافر خاک آلوده
در دامنت چه چیز نهان داری
جز برگ های مرده و خشکیده
دیگر چه ثروتی به جهان داری
جز غم چه می دهد به دل شاعر
سنگین غروب تیره و خاموشت؟
جز سردی و ملال چه می بخشد
بر جان دردمند من آغوشت
در دامن سکوت غم افزایت
اندوه خفته می دهد آزارم
آن آرزوی گمشده می رقصد
در پرده های مبهم پندارم
پائیز، ای سرود خیال انگیز
پائیز، ای ترانهء محنت بار
پائیز، ای تبسم افسرده
بر چهرهء طبیعت افسونکار

پی نوشت: وقتی حرفی واسه گفتن نداری و دچار روزمرگی شدی!
پی نوشت2: این عکس رو پاییز پارسال با موبایلم گرفتم.

۱۳۸۸ شهریور ۲۸, شنبه

اپیدمی ایرانی

لینچان، اوشین، دیدنیها، لحظه ها، پفک نمکی، شوکوپارس، کامک نمکی، (اون بسته های بزرگ پفک! لبخند نمکی!)، چیتوز، مزمز، نوشابه زمزم،پارسی کولا، سیاهی کیستی!، بستی روز، نمی خوام مامان جون بستنیش خوشمزه تره!بستنی میهن، آقای شرمنده، برنامه خانواده، چاق و لاغر، وروجک و آقای نجار، کلاه قرمزی و آقای مجری با اون موجود عجیب غریب! ژولی پولی!، حمید جبلی، ایرج طهماسب، عبدلی و اوستا، ساعت خوش! نصرالله رادش، رضا عطاران، سعید آقاخانی، نادر سلیمانی، سعید برو چایی بیار، 39 داریوش کاردان، روزی روزگاری، گوشات میبرم خین بیاد!، سریالای پلیسی: درک، بازرس مورس، کارگاه کاستر، جبارسینگ! شعله، ویجی، ساعتهای اذان گو!، اسپند دودکن برقی!، شلوار جین بنفش!، کفشهای زرد!، اسکیپی، در تعقیب جو، سریالای مصری و سوریه!، سریالای ترکیه، مریم و رامین کلن مهران مدیری، برره،داونه، این چند نفر، هژیرها و عمو تیر تپر، سریال امام علی، قطام!، ولید، ویشگا آسایش، داوود میرباقری، آدم برفی، آزیتا حاجیان، پرویز پرستویی، مارمولک، کمال تبریزی، هانیکو، شلوار دمپا گشاد!، چوبین، فوتبالیستا، دوقلوها، دور دنیا در 80 روز، مارکوپلو، بامزی، چت!، قلیون،ترازوی آشپزخونه هدیه!،چسب دماغ!،سریال آیینه عبرت، آقا تقی!، مسابقه هفته، منوچهر نوذری، صبح جمعه با شما، قصه شب، شب بخیر کوچولو، مسابقه تلاش!، مسابقه راز سیب، مریلا زارعی، فرهاد جم، سریال هوای تازه، رضا بابک، خونه مادربزرگه، مخمل، هاپو کومار، شعار فرزند کمتر زندگی بهتر!، پوستر اون دوتا ماهی ها!، ایست دو بچه کافیست!، هزار را نرفته!، داریوش فرهنگ، شلیک نهایی، سلطان و شعبان، پدر سالار، هتل پیاده رو، خاله جان نفهمه، مبصر 4 ساله کلاس!، حسین محب اهری، تبلیغ غذای بچه!،فیلمهای ایتالیایی، آلن دلون، بیژن بیرنگ و مسعود رسام، همسران، خانه سبز، فردوس کاویانی، مهرانه مهین ترابی، خسرو شکیبایی، آژانس دوستی، حسین پناهی، نیم رخ، محمد حسینی، دادگاه کرباسچی!،کنفرانس برلین!،خاتمی، درود بر سه سید فاطمی!، مهاجرانی!، خشیار اعتمادی، مریم حیدرزاده، من میگم تو میگی!، محمد اصفهانی، حسرت، نمی خواستم خوشیتو ازت بگیرم!، بیژن خاوری!، وقتی پا میزاره دریا به روی شنها!، قاسم افشار، آی آدمای مهربون،اون یارو قاتله تو سریال بازی با مرگ!، حمید تمجیدی!،مهران غفوری!، زیر آسمون شهر، بهروز خالی بند، خشیار مستوفی،پخش عکسهای خصوصی هنرمندان!، پخش عروسی، پارتی هنرمندان!، پخش فیلمهای رو اکران، ابوالفضل پورعرب!، نیکی کریمی، هدیه تهرانی، امین حیایی، محمد گلزار، عروس، ایرج قادری، میخواهم زنده بمانم!، اکبر عبدی، باز مدرسم دیر شد!، دزد عروسکها، محمدرضا هنرمند، کاکتوس، زیر تیغ، محله برو بیا، زی زی گولو، سریالای ماورایی!، سیروس مقدم، نرگس، زهره!، سریال کره ای، یانگوم، جومونگ، سریالای قاسم جعفری، خط قرمز، مسافری از هند، شیلا خداداد، سریالای حمید لبخنده پارسا پیروزفر، لعیا زنگنه، حسن جوهرچی، موهای سخ سیخی!، موبایل،صا ایران،آلکاتل،6600، نوکیا، سونی اریکسون، اس ام اس، یاهو!، وبلاگ، ویدیو، کلوپ، سی دی،ام پی تری، دی وی دی، ال سی دی، پژو 206، ماکسیما، پیرهن چروک، ریش باریک، احمدی نژاد، انتخابات، رای، تظاهرات، اعتراض و...
پی نوشت: ببخشید که پس و پیش نوشتم! هرچی که یهو به ذهنم اومد آنن نوشتم! اگه چیزی رو از قلم انداختم لطفن تو کامنتها یادآوری کنید!
پی نوشت2: میخواستم عکس بعضی از این چیزایی رو نوشتم رو بزارم هرچی فکر کردم نتونستم انتخاب کنم کدوم رو بزارم واسه همین هیچ عکسی نمی زارم!.

۱۳۸۸ شهریور ۲۱, شنبه

در ونیز اتفاق افتاد!

مصاحبه خیالی من با الیور استون در ونیز! (طنز):


بله! دیدن آقای چاوز از نزدیک سعادتی بود! من دوست داشتم به ایران برم اما سعادت نشد! وبه دیدن آقای چاوز رفتم و در اونجا متوجه شدم رابطه چاوز با مردم ایران فقط به رابطه چاوز و احمدی نژاد محدود نمیشه! و مردم ایران و مردم ونزوئلا دوستی نا گسستنیی باهم دارن!
- صبرکن! صبرکن!...ببینم این مزخرفات چیه داری بلغور میکنی؟!
+ این متن سخنرانیمه تو ونیز!
-این چرت و پرتا چیه که میخوای بگی؟ این سعادتی بود سعادتی بود چیه هی میگی؟
+ این اصطلاح ایرانی هاست!
- مگه تو ایران رفتی؟ اصلن مردم ایران رو از نزدیک دیدی؟
+ نه نرفتم! یعنی راهم ندادن! اما خود چاوز بهم گفت ایرانیها منو یعنی او روخیلی دوست دارن!
- چاوز غلط کرد با تو! چاوز خیلی راست میگه رابطش رو با مردم خودش درست کنه! نه اینکه یه مشت گرسنه رو دور خودش جمع کنه!
+ نه آخه وقتی ایران راهم ندادن، گفتم برم پیش رفیق جون جونی احمدی نژاد یه پا در میونیی کنه شاید راهم دادن! بعد چاوز گفت چرا احمدی نژاد نمی گی یه وقت لنز دوربینت بترکه؟!! بیا واسه خودم فیلم بساز! دیدم پر بیراه هم نمیگه! بعد همو بغل کردیم البته کاملن نه فقط شکمامون خورد بهم!
- ای چاوز دودره! خیلی به این چاوز اطمینان نکن، صدام رو هم همینطور بغل کرده بود!اصلن چرا تو گیر دادی به ایران و احمدی نژاد و چاوز!
+ آخه دیگه هیچکی فیلمهامو تحویل نمی گیره! فکر کردم یکم مایکل مور بازی دربیارم! یخورده شاخ و شونه بکشم، سر و صدا میکنم!
- تو هم خیلی مامولکیا! میدونی چرا ایران راهت نمی دن؟
+ نه چرا؟
- بخاطر خواهرت!
+ کی؟ خواهرم چه ربطی به خواهرم داره؟
- نه اون خواهرت رو نمی گم! منظورم شارون استونه!
+ شارون؟ شارون که خواهرم نیست!
- میدونم، اما کیهانی ها فکر میکنن هست!
+ کیهانی ها؟ فضایی ها رو میگی؟ نکنه بخاطر فیلم سیاره میمونها از دستم شاکین؟!! یعنی به کیهانی ها برخورده؟!
- نه بابا چی میگی؟ فضایی ها چیه؟ روزنامه کیهانی ها رو میگم!
+ نمی دونم، نمیشناسمشون، حالا چه ربطی به شارون استون داره؟
- آهان همینه دیگه مشکل اینه که اونا رو نمی شناسی! تو اول باید دل کیهانی ها رو بدست بیاری! بعدشم از شانس بدت فامیلی تو و شارون استون باهم یکیه و واست دردسر ساز شده! اونا هم فکر میکنن باهم قوم و خویشین!
+ مگه شارون استون چه شه؟
- خب اول اینکه اسمش شارونه! ممکنه جاسوس اسرائیل باشه! دوم اینکه تو فیلم غریضه اصلی بازی کرده! همین چند وقت پیش بهمن قبادی میخواست عباس بازی دربیاره! این شارون خانوم رو بیاره ایران، نبودی ببینی این کیهانی ها چه بساطی راه انداختن! به آقا بهمن هم برخورد که ای بابا مگه این عباس آقا ژولیت خانوم رو نمیاره هی باهاش پز میده! حالا ما شارون بیاریم اشکال داره؟
+ خب کیهانی ها چی گفتن؟
- هیچی دیگه همین مشکل اسمش رو گفتن و یه مشکل دیگه!
+چی؟
- فیلم غریزه اصلی!!
+ پس احتمالن کیهانی ها فیلم Damage رو ندیدن!
- یحتمل! تازش هم این کیهانی ها عقیده دارن که اگه ما اینجوری گیر ندیم فردا روزی می بینی، امیر نادری هم هوس کرد بیاد ایران یه وقت دیدی دست مونیکا بلوچی رو گرفت تو دستش آورد!
+ حالا شما یه راه حلی چیزی به نظرت نمی رسه بزاری جلو پای ما که چطوری دل این کیهانی ها که گفتی رو به دست بیاریم؟
- راه که زیاده! تو تازه اول راهی! البته این راهی که تو در پیش گرفت شاید خیلی سریع عمل نکنه! یه کار دیگه کن تو فیلمهات بیا آدم خوبا رو با ته ریش یا ریش نشون بده یا طرف رو مسلمون نشون بده! آدم بدا رو هم با صورت 7 تیغه و غرب زده نشون بده اصلن یه کاری که خیلی سریع جواب میده بیا برو درباره فلسطین فیلم بساز تو فیلم هم هی یهودیا رو بکوب! سه سوت جواب میده!
+ یه چی میگیا! غربزده چیه؟ مثل اینکه خودم امریکایی هستما! تازشم هم ما رو با یهودیا در ننداز دیگه کمپانی کلمبیا پیکچرز نمیذاره فیلمامو اکران کنم! ندیدی سر مل گیبسون چی اومد!
- راست میگی! خب فقط اسرائیل رو بکوب! ولی جواب میده ها! یا یه آتویی از اوباما بگیر هی بزرگش کن تو فیلمات بکوب تو سرش!
+ چه آتویی؟ مگه میشه؟ این جمهوری خواه ها نتونستن من بتونم!!
- آهان! تو بجای اینکه مثل این کارگردان ایرانیا دست یه خانوم رو بگیری بیای ایران! دست یه مرد، اصلن دست همین چاوز بگیر بیا ایران! به جون عزیزت رات میدن!
+ راست میگی! چرا به فکر خودم نرسید! اما یه وقت واسمون حرف درنیارن تو از این چاوز اطمینان داری؟!!
- تو واسش فیلم ساختی از من می پرسی؟! احمدی نژاد که تا حالا باهاش مشکلی نداشته!
+ برو بابا اگه طرف اونجوری هم بود با احمدی نژاد عمرن!
- آره راست میگی!! اما دیگه میل خودته اگه دلت میخواد بیای ایران دیگه باید این مشکلات رو هم به جون بخری! ولی یه چیزی بگم شاید اینجوری که تو پیش میری دل احمدی نژاد و کیهایی ها رو بدست آوردی اما دل مردم ایران رو نه! همینجوری ازت متنفر شدن و فیلماتو تحریم کردن! اولی خود من که دیگه فیلماتو نگاه نمی کنم!
+اِ واسه چی؟
- ای بابا انگاری خیلی پرتی ها! از اون فیلم سیاره میمونا یا اون فیلم چرت برجهای تجارت جهانی دیگه زدی تو جاده خاکی! الانم که هی خودتو داری می چسبونی به این مرتیکه چاوز و احمدی نژاد! اونوقت توقع داری واست هورا بکشیم؟! البته میدونم خودتم از اینا خوشت نمیاد، علاقه ای هم به مردم ایران نداری! توفقط دنبال این هستی خودتو گنده کنی، اما این راهش نیست! پاشو برو به مصاحبه مطبوعاتیت نمی رسی!
+ شما نمیای؟ قراره فیلمم رو هم اکران کنن!
- نه! گفتم که دیگه فیلماتو نگاه نمی کنم! با چاوز برو!

پی نوشت: بابت این چند روزی که تو اینترنت پیدام نبود، شرمنده به اینترنت دسترسی نداشتم، سرم هم اونقدر شلوغ بود که وقت خواب هم نداشتم! چه برسه به اینکه بخوام خودمو به یک منبع اینترنت برسونم! البته نه اینکه نخوابم! ما خیلی کم میخوابم، چند روزه که اول صبح از خواب می پرم میرم تو حیاط وبه آسمون نگاه میکنم گاهی هم عکس میگیرم، از آسمون، ابرها، طلوع خورشید و پرنده ها! امروز هم داشتم به آسمون نگاه میکردم، خورشید داشت بالا میومد، سرم رو که بالا کردم دیدم ماه بالا سرمه! اما ماه نصف بود! آسمون هم صاف صاف! بدون حتی یه لکه ابر.



پی نوشت2: دیروز ظهر داشتم آرشیو اس ام اسهای گوشیمو پاک میکردم که رسیدم به دوره اس ام اسهای انتخاباتی چقدر جوک انتخاباتی، چقدر یاحسین میر حسین، چقدر اطلاع رسانی کنید! بغضم گرفته بود... چقدر شوق اشتیاق داشتیم، چقدر خوشحال بودیم، چقدر امید، انگاری دنیا می خواستن بهمون بدن! فکر میکردیم دیگه آزاد آزاد شدیم! که یهو... باورم نمیشد تو این چند وقت چه بلاهایی سرمون اومد...کی میدونه به ماها چی گذشت؟ بعدازظهر اتفاقی دیدم داره فیلم "روزهای سبز" حنا مخملباف رو نشون میده، نشستم نگاه کردم، گفتم این حنا خانوم هم داره جا پای باباش میزاره! هی شعار میده و بیانیه صادر میکنه! (هرچند که از فیلم "تست دموکراسی" باباش خوشم اومد!)اما بعد فکر کردم واقعن الان به چنین چیزهایی احتیاج داریم! نباید بگذاریم دنیا یادش بره که چی به روز این ملت آوردن! خصوصن تو چنین جاهایی که دوربین خبرنگارها روش فوکوس شده! یه چیز دیگه این نوع صحبت کردن حنا برام مسئله شده! وقتی حرف میزنه آدم فکر میکنه تو صف مدرسه ایستاده و حنا اون بالا رو سن داره سرود میخونه!! جدی جدی حالت حرف زدنش اینطوریه یا داره ادا در میاره؟!!
پی نوشت3: این مصاحبه طنز رو هم بعد از دیدن جشنواره ونیز نوشتم! راستش سخنرانی الیور استون خیلی عصبانیم کرد! اما سعی کردم با حفظ خونسردی جوابم رو در قالب طنزبهش بزنم!

۱۳۸۸ شهریور ۱۰, سه‌شنبه

بی خوابی و صادق هدایت!

حوصله ام سر رفته باز فیل ترشکنه کار نمیکنه! بدون فیل هم که هیچ جایی نمیشه رفت...اه لعنت بر سان سور چی! هارد لپ تاپ رو زیرو رو میکنم فیلم درست حسابی هم پیدا نمیشه ای تف به گورت فلانی! بهش گفته بودم خواستی فیلم دانلود کنی بهم بگو، بهن بگم چی بگیری! آخه این آتاشغالا چیه رفتی دان کردی؟!! بعد به این آهنگ فکر میکنم: من دلم سخت گرفته اس از این میهمان خانه مهمان کش روزش تاریک... چند تن خواب آلود، چند تن ناهموار، چند تن ناهوشیار... .
به چندین روز قبل فکر میکنم... چندتا کتاب خریده بودم، یه کتاب قدیمی از صادق هدایت... برم برگای قهوه ایش رو ورق بزنم البته با احتیاط! هی میگردم پیداش نمی کنم! اه لعنتی! پس کوش؟ کجاس؟ نیست!
صدای مامان میاد: +نصفه شبی دنبال چی میگردی؟
-کتابم.. کتابم نیست!
+کدوم کتاب؟
-کتاب صادق هدایت...
+همون جاست خوب نگاه کن...
-نیست!
+تو وسایل ف نگاه کن!
- کتاب من دست اون چیکار میکنه؟!
+می دونی که چقدر خوره کتابه! میرم تو اتاقش!
-پس کوش؟
+کتاب؟
-نه خودش!
+رفته خونه خاله! خاله امشب تنهاس رفته پیشش بخوابه!
به موبایلش زنگ میزنم...صدای موبایلش از اتاق میاد! -چرا گوشیشو نبرده؟
+به موبایل من زنگ بزن شارژ گوشیش تموم شده بود گوشی منو برد!
دختره آی کیو! سیم کارتارو عوض نکرده! زنگ میزنم جای کتابو می پرسم بعد میرم سراغ کتاب تو کمدش بود.
دستی به کتاب میکشم، ورق میزنم... میترسم بیشتر از یه حدی برگارو باز کنم نکنه یوقت برگا از هم واشه! به این فکر میکنم این کتاب دست کی یا کیا بوده؟ صاحاب اصلیش کی بوده؟ به دست خطی که اول کتاب یه بیت شعر نوشته نگاه می کنم:
«شهر یاران بود و خاک مهربانان این دیار، مهربانی کی سرآمد شهریاران را چه شد»
دوباره دلم میگیره... روی جلد هم یه اسم نوشته رضا... بقیش خوانا نیست...
سگ ولگرد رو میخونم به صفحه 15 که میرسم زیرش با مداد نوشته:
"50600 تومان از دایی خان گرفت شد" اما این دست خط یه مقداربا قبلی فرق میکنه.
اینم از امشب ما انگاری قسمت صادق شد!

پی نوشت: هی میگم چرا یاد فرهاد افتادم نگو سالگرد فرهاد بود، روحش شاد و یادش جاویدان.

اینم چندتا عکس دیگه از کتاب قدیمی: