ه‍.ش. ۱۳۸۹ تیر ۳۰, چهارشنبه

فقط شبیه خاطر ه ها!

این پست آنی دالتون باعث شد که من هم دست به کار بشم و چند تا از پستهای وبلاگ رو با ترجمه عجق وجق! (درست نوشتم؟) گوگل به دست اون وبسایت عجیب بدم تا آنالیزش کنه و بهم بگه که نوشته هام شبیه کدوم نویسنده هست! فک کن! یعنی میشه؟ و جواب: بله حالا که شده!
اکثر جوابهای وبسایت کذایی با نتیجه آنی دالتون مشابه دراومد و فرمودند که نوشته های شما شبیه "جیمز جویس" است و این منو مشکوک کرد که احتمالن ترجمه های شگفت انگیز گوگل باعث این جواب شده! اما در یک عمل عجیب من بیوگرافی خودم رو که رو وبلاگ هست رو باز با ترجمه گوگل به دست وبسایت سپرده و جوابی اعجاب آور اینکه نوشته های شما شبیه "دن براون" می باشد، چشمهای بنده را از حدقه بیرون زند!
این مسئله باعث شد که من بیشتر کنجکاو شده و نوشته های بیشتری از وبلاگم رو به خورد وبسایت کذایی بدم! رو همین حساب به سراغ وبلاگ قدیمی رفته و مطلب مصاحبه با حضرت مسیح! (خواننده های قدیمی من یادشونه!) رو باز هم با ترجمه گوگل رو به وبسایت دادم و جواب شد اینکه نوشته های شما شبیه "دیوید فاستر والاس" می باشد! البته من اصلن ایشون رو نمی شناسم و فقط از بیوگرافیشون تونستم بفهمم که یک نویسنده رمان و داستانهای کوتاه بودن که در سال 2008 یعنی سن 46 سالگی فوت کردند، البته باید بگم ایشون خودشون رو حلق آویز کردند! معروفترین اثر دیوید فاستر والاس، رمان "شوخی بی پایان" هست که از طرف مجله تایم جز صد رمان برترانگلیسی زبان، از سال 1923 تا کنون شناخته شده است.



اما دلیل تیتر پست این بود که وقتی برای گرفتن مطالب قدیمیم به وبلاگ قبلی مراجعه کردم، اونقدر دلتنگ گذشته شدم که شروع کردم به خوندن نوشته های خودم!، جالب بود حتی گاهی وقتا پیش میومد که یادم رفته بود من یه زمانی خودم این مطلب رو نوشته بودم! گاهی وقتا شک میکردم یعنی واقعن من اینو نوشتم؟! گاهی اونقدر مطلبی که نوشته بودم برام عجیب بود که با نویسنده اش که خودم باشم حس بیگانه ای داشتم! فکر کن! فقط یکی دو سال از قدمت وبلاگ قبلی می گذره! و من فکر می کنم تو این یکی دو سال چی به ما گذشت؟ و من چقدر فرق کردم؟یعنی این زمان هست که ما رو تغییر میده یا اینکه ما با زمان تغییرمی کنیم؟ اگه زمان ما رو تغییر میده، یعنی ما هم می تونیم زمان رو تغییر بدیم؟ یا اینکه ما موجودات ناتوانی در مقابل زمان هستیم و تغییر چیزیه که ما قدرتی در مقابلش نداریم! یکم فلسفی شد! بهتره بیخیالش شیم!



اما لذت بخش ترین قسمت خوندن مطالب قدیمی وبلاگم که مثل خوندن خاطراتم می مونه، خوندن نظرات کاربرها و دوستان هست،


  یکی یکی و تک تکشون رو می خونی با دقت و با خودت فک میکنی که چقدر برات
  ارزشمندند، شاید بعضی ها فکر کنن آخه دو خط نوشته مگه چه ارزشی داره؟! اما فقط و فقط خودت هستی که می تونی ارزششون رو بفهمی تویی که نویسنده وبلاگت هستی! وقتی روی لینکی که واست تو نظراتشون گذاشتن کلیک می کنی و می بینی که بعضی ها پاک کردن و وقتی پیغام "کاربر گرامی چنین وبلاگی وجود ندارد" میاد یهو شوکه میشی، بعضی های دیگه، که دیگه نمی نویسن و وبلاگ رو تعطیل کردن، شاید چون دلشون نیومده وبلاگ رو پاک کنن، یا که به امید اینکه شاید روزی دوباره از نو شروع کنن، بعضیها یه پیغام خداحافظی گذاشتن و گفتن اینجا تعطیله و دیگه نمی نویسیم و بعضیها بدون هیچ پیغامی... شاید فرصت خداحافظی رو هم نداشتن. :(


پی نوشت: از اینکه کم پیدامو زیاد بهتون سر نمی زنم منو ببخشید چند وقته اینترنتم قطع هستش و بارها با آی اس پی الاغ! تماس گرفتم و اونا  قول پی گیری دادن اما هنوز خبری نشده، فعلن با دیال آپ عذاب میکشم!

پی نوشت2: بدجوری نگران  میس شانزلیزه ام می ترسم جزیره رو تعطیل کنه یا شاید بدتر...

۷ نظر:

  1. سلام علیرضا جان خوبی؟
    دلم واسه ات تنگ شده بود
    بابا چقدر این وبلاگت اطوار میاد تا باز شه
    هروقت خواستن تله فیلم رو نشون بدن بهت می گم البته نبینی بهتره.خجالت می کشم
    چون که سه جمله بیشتر دیالوگ ندارم نقش یه فاطی کماندو هستم یعنی یه پلیس فکر کن با چادر و از این حرفا گریمم هیچی ندارم امیدوارم قیافه ام قابل تحمل شده باشه

    پاسخحذف
  2. سلام. درکت می کنم. وقتی با فیل افکن قزمیت می ری سراغ اینترنت تازه عمق فاجعه رو درک می کنی.
    این میس جان مگه کسی رو قبول داره؟ به خودش تا حالا نگفتم.

    پاسخحذف
  3. درود علیرضا ، این پستت باعثد شد منم چرخی تو گذشته هام بزنم!البته جدای از جواب این سایت که از طرفی که نوشته های من رو شبیه اون می دونی خجالت می کشم اسمش رو بگم،در کل با مزه بود سایتش.

    ولی همیشه همین بوده که ما آدم ها خاطره سازی می کنیم تا خاطره بازی کنیم، چرخ زدن تو گدشته ها باعث چرخ خوردن تو دنیای خاطرات شد!

    پاسخحذف
  4. ماها شبيه هيچ نويسنده اي نيستيم
    ما شبيه خودمونيم فقط
    زمان عوضمون نمي كنه پدرمونو در مياره فقط
    سلام
    صب بخير

    پاسخحذف
  5. سلام به علیرضای خیلی عزیز. نوشتهتو خوندم. واقعن این حس و حالی که گفتی برای منم ÷یش اومده دنیای وبلاگها دنیای عجیبیه. تمام ادمهایی که به خصوص از مدتها قبل برام نظر میدن و میرم تو وبلگشون دارم هر روز باهاشون زندگی میکنم و تمام اونچه که نوشتی درست و جالبه. با تعطیلی وبلاگشون که یکدفعه میفهمم ناراحت میشم و ... اییییییییی دنیا

    پاسخحذف
  6. سلام علیرضای عزیززززززززززززززززززززززززز

    پاسخحذف
  7. علیرضای عزیزم . . . اولا بابت دلواپسی ات و همه چیز یک دنیا ممنون . . .
    دوست من این جور سایت ها احمقانه است . من هم سایتی کشف کردم که تو تاریخ تولدت رو میدادی و اون میگفت دوره ی قبلی یا بعدی زندگیت چی میشی . . . مگه ممارت و خلاقیت در بعد زمان رو رایانه و چرتکه میتونه حساب کنه . شاید در یک لحظه . . . و برای من . . . اگر روزی ازم مصاحبه ای چا÷ شه حتما خواهم گفت آرزو دارم مثل نویسنده بشم که هنوز نامش نیست . مثل خودم . نه خوان رولفو یا استاندال یا دوراس یا اوریانا فالاچی . . . که دوستانم مرا اوریانای کوچک مینامند .




    با احترام


    میس شانزه لیزه

    پاسخحذف