‏نمایش پست‌ها با برچسب مسعود کیمیایی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب مسعود کیمیایی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ فروردین ۱۱, چهارشنبه

فیلمی که قرار نبود خوب باشه!

فیلم محاکمه در خیابان رو دیدم تا دقایق آخر داشتم فحشهامو مرور میکردم که نثار مسعود خان کنم! که سکانس پایانی چنان رودستی بهم زد که هر چی دیده بودم و تو ذهنم بافته بودم نقش بر آب شد و ربخت بهم! انتظار این پایان رو نداشتم تا به حال یک پایان باز از کیمیایی ندیده بودم، که البته هنوز شک دارم این پایان کار خود کیمیایی باشه! بیشتر به کارهای اصغر فرهادی میخورد تا کیمیایی!
منیکه با چند فیلم آخر کیمیایی تقریبن ازش نا امید شده بودم و یه جورایی باهاش قهر کرده بودم این فیلم کمی راضیم کرد، این فیلم نشون میده که قهرمانهای فیلمهای کیمیایی عوض شدن! قهرمانها دیگه قهرمان نیستن، چون دیگه کسی دنبال قهرمان نیست، چون دیگه کسی نمیخواد قهرمان باشه شایدم نمی تونه! امروز دیگه همه بازنده اند! بازنده هایی که فقط برای بقا دست و پا میزنن!
فیلم به ظاهر رنگی است اما در واقع نه رنگیه نه سیاه و سفید فقط رنگ کهنگی داره که این کمرنگی شاید برای کهنه نشان دادن آدمها است! در سکانسی از فیلم تصویر شهر وارونه نشون داده میشه که انگار از آسمون داره ماشین میباره! شهری که جای بارون از آسمونش آهن و دود و ماشین میباره! نه این تهران، تهران همیشگی کیمیایی نیست! وقتی آدما عوض میشن، قهرمانها عوض میشن،  شهر هم عوض میشه.
 اشکال این فیلم اینکه دیگه چندان از اون دیالوگهای همیشگی و خاص  کیمیایی خبری نیست و تا آخرین لحظه تو فکر میکنی که آه! چه مهملاتی! وقتم تلف شد و در آخرین لحظش...! یه کم دیره نه؟ شاید هر کسی مثه من اونقدر صبر نداشته باشه و از نیمه فیلم رو رها کنه!


محاکمه در خیابان (1387)
نویسنده و کارگردان: مسعود کیمیایی
بازیگران: پولاد کیمایی، حامد بهداد، شقایق فراهانی و...
90 دقیقه رنگی

پی نوشت: اگه این فیلم رو دیدن یا خواستین ببینین حتمن به تیتراژ آخر و عکسهایی که توش نشون داده میشه خوب توجه کنید، درسته اشتباه نمی کنید عکسهای تظاهرات بعد انتخابات و جنبش سبزه! و همینطور به شعر آهنگی که پخش میشه توجه کنید، شعری که یغما گلرویی سروده و رضا یزدانی خونده، آهنگ رو از اینجا میتونید بگیرید.

پی نوشت2: تیتری رو که انتخاب کردم بر گرفته از گفته های بهرام بیضایی هست در رابطه با فیلم "شاید وقتی دیگر" که بیضایی میگه: گفتند چون این سناریو (شاید وقتی دیگر) اونقدر مزخرفه! که بهتره خود بیضایی بسازه که آبروش بره!! و در ادامه میگه: فقط این سناریو رو چون مزخرف بود من حق داشتم که بسازم! بنابراین ما سعی کردیم یه سناریوی بد بنویسیم و یک فیلم بد بسازیم که  نتیجه اش "شاید وقتی دیگر" هست!

مرتبط:  محاکمه در خیابان در روسپیگری و جزیره در کهکشان